یک جنایتکاریِِ آشکارِ دیگر؛ ظلم به رامین قهرمانی

July 31, 2009

رامین قهرمانی؛ متولد سال 1358 درست 15 روز پس از اینکه با پای خود برای اثبات بیگناهیش رفته بود، با بدنی که آثار شکنجه بر آن نمایان بود، از زندان آزاد و پس از دو روز بر اثر جراحات وارده در آغوش مادرش “زندگی” را “مظلومانه” وداع گفت.
در درگیری های روزهای پس از انتخابات، ماموران از طریق “دوربین مداربسته یک بانک” چهره رامین قهرمانی را شناسایی کرده و برای دستگیری وی به منزلش مراجعه می کنند. به دلیل عدم حضور رامین قهرمانی در منزل، ماموران به مادر او می گویند که فرزندش باید هرچه زودتر خود را معرفی کند.
مادر وی نیز با استناد به بیگناهی پسرش و با این استدلال که فرزندش کاری جز اعتراض آرام انجام نداده است، همراه با او به محلی که ماموران گفته بودند مراجعه می کند.

وی پانزده روز بعد از اینکه با پای خود برای دفاع از بیگناهیش رفته بود، با بدنی که آثار شکنجه بر آن نمایان بود، از زندان آزاد میشود و به خانه بر می گردد.

    وی پس از آزادی به مادرش گفته که چندین روز او را از پا آویزان کرده اند.

رامین قهرمانی پس از آزادی به دلیل لخته های خون موجود در سینه اش در بیمارستان بستری می شود اما با وجودِ تلاشِ پزشکان، لختی پس از آن زندگی را بدرود می گوید.

خانواده قهرمانی تحت فشار شدید برای منع انتشار خبر شهادت فرزندشان هستند. آنها تحت تدابیر شدید امنیتی فرزند خود را به خاک سپردند. تا جایی که پس از مراسم خاکسپاری به دلیل تهدیدات نیروهای امنیتی مبنی بر اینکه سر مزار فرزند شهیدشان حق ندارند با صدای بلند گریه کنند و شیون سردهند.

    آنچه بر سرِ رامین قهرمانی آورده اند، نقضِ دولتی و برنامه ریزی شده ی حقِ شهروندی و حقِ انسانیت است. تمامِ کسانی که در این جریانات، به مردم ضربه زده اند، مردم را دردمند ساخته اند و مادران را داغدار نموده اند، در نزدیک-روزی به پای میز محاکمه آورده خواهند شد و شگفت انکه، به پای همان میزی که خود روزی بر مصدر آن نشسته بودند. البته این نوشته، بهیچ روی “تهدیدِ اربابان قدرت” از سویِ من نیست بلکه “پیش بینی”یی است که قطعاً محقق خواهد شد چراکه خونِ جانباختگان تا ابد از دستانشان شسته نخواهد شد.
    خونِ این جوانان مستقیماً بر گردنِ کسانی است که در بازداشتگاههای خونین و کثیفِ خود، فجایعی را رقم زدند که رویِ “دجالانِ عراقی در برخورد با اسرای جنگِ ایران” را سپید می کند. همه ی کسانی که با بُزدلی، تنها نظاره گر و مجریِ رنج دیدن ها و نقضِ حقوقِ شهروندی و انسانیِ مردمِ ما بوده اند و دم بر نیاورده اند مقصرند.

محمد کامرانی ۱۸ ساله ؛ یکی دیگر از شهیدان درگیری‌های تهران

July 20, 2009

محمد کامرانی، جوان ۱۸ ساله ای که در اعتراضات روز ۱۸ تیر سال ۱۳۸۸ در حالیکه صرفاً در حالِ عبور از خیابان بود، بازداشت شد.اما پس از آن؛ وی در روز ۲۵ تیر در اثر جراحات وارده، که معلوم نیست در جریان درگیری ها و یا در زندان ایجاد شده، از دنیا رفت.

طبق آمارهای رسمی در درگیری های بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران بیش از بیست نفر کشته شده اند. اما بعضی از معترضین، تعداد کشته شدگان را چند برابر این تعداد می دانند.

یکی از اعضای خانواده آقای کامرانی به بی بی سی فارسی گفت که او در درگیری های روز پنجشنبه ۱۸ تیر در حوالی میدان ولیعصر تهران بازداشت شده است. البته به گفته این عضو خانواده آقای کامرانی، او در حرکات اعتراضی شرکت نداشته و صرفا در حال عبور از خیابان بوده است.

بنا بر گزارش ها و اظهارات این عضو خانوده محمد کامرانی، او پس از دستگیری به همراه تعداد دیگری از بازداشت شدگان به بازداشتگاهی در کهریزک منتقل شده است.

بعد از چند روز فهرستی از سوی مسئولان زندان اوین از بازداشت شدگان منتقل شده از کهریزک به زندان اوین منتشر شد که نام محمد کامرانی هم در میان آنها وجود داشت.

با پیگیری های خانواده آقای کامرانی به آنها اطلاع دادند که روز چهارشنبه ۲۴ تیر، او از زندان آزاد خواهد شد و هنگامی که خانواده برای تحویل گرفتن او به زندان مراجعه کردند، به آنها گفته شد که به دلیل جراحاتی که به او وارد شده، به بیمارستان لقمان تهران منتقل شده است.

این عضو خانواده آقای کامرانی که خود در بیمارستان لقمان حاضر شده می گوید که در بیمارستان با پیکر نیمه جان محمد کامرانی روبرو شده است. خانواده آقای کامرانی با اصرار و تحت حفاظت ماموران، او را به بیمارستان مهر منتقل می کنند، اما بعد از چند ساعت و علی رغم تلاش پزشکان بیمارستان مهر، محمد کامرانی ۱۸ ساله از دنیا می رود.

پیکر محمد کامرانی، صبح روز شنبه در بهشت زهرای تهران دفن شده است.

پیش از محمد کامرانی نام چند تن دیگر از کشته شدگان این وقایع از جمله ندا آقا سلطان، دانشجوی ۲۷ ساله، سهراب اعرابی، جوان ۱۹ ساله، و یعقوب بروایه، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته نمایش در دانشکده هنر ومعماری دانشگاه تهران، در رسانه ها مطرح شده بود.

نوآم چامسکی در تحصن ایرانیان در نیویورک شرکت می‌کند

نوآم چامسکی و خوزه کازانوا، دو چهره‌ی برجسته‌ی آکادمیک در سطح جهان از اعتصاب غذا مقابل سازمان ملل برای محکومیت سرکوب در ایران حمایت کردند. گوگوش و ابی نیز در این اقدام اعتراضی، به روشنفکران و اساتید ایرانی پیوسته‌اند.

نوآم چامسکی از سرشناس‌ترین روشنفکران جهان است. وی همیشه از حقوق مردم تحت ستم دفاع کرده‌ است. ایشان نظامی‌گری دولت آمریکا و سیاست‌های اسراییل را همیشه نقد کرده‌اند. روشنفکری که به حقوق بشر و دمکراسی در خاورمیانه و ایران نیز بسیار حساس‌است.
هدف این برنامه، محکومیت سرکوب‌ها در ایران است. در این اعتصابِ سه روزه، اعتصابگران تنها چای و آب خواهند خورد.

کروبی: روی مردم گلوله گشودند اینک می گویند ما مردم را نکشتیم

به گزارش سحام نیوز، پایگاه خبری حزب اعتماد ملی، مهدی کروبی، دبیر کل این حزب ضمن انتقاد از فضای جاری کشور گفته است: “من به عنوان عضو این نظام از دروغ های واضح و نسنجیده ای که گفته می شود شرمنده ام.”

به گزارش سحام نیوز، این نامزد معترض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ایران، همچنین در تهران در جمع طرفدارانش گفته است: ” اما پس از روی دادن این حوادث اتفاق جالبی روی داد، آن هم اینکه همین افرادی که بر روی مردم گلوله گشودند اینک می گویند ما مردم را نکشتیم و افراد دیگر این کار را انجام دادند و این دیگر داستان عجیبی دارد.”

بر اساس این گزارش، مهدی کروبی با اشاره به بازتاب گسترده برخوردهای به گفته وی خشنی که با مردم معترض شده، گفته که آبروی جمهوری اسلامی در دنیا مخدوش شده است.

به گزاش سحام نیوز، مهدی کروبی گفته است: “آیا کسانی که این کارها را انجام می دهند نمی دانند که در کجا زندگی می کنند، و یا اینکه فراموش کرده اند اینک عصر ارتباطات است.”

متهم به اقدام علیه امنیت ملی

July 16, 2009

شما متهم به اقدام علیه امنیت ملی هستید. از خود دفاع کنید.
پایش را میگذارد روی پنجه ی پام و مثل یک ته سیگار له اش میکند. میخواهم فحش و بدوبیراه را بکشم به هیکلش اما از ترس فقط ناله میکنم.

. . . (more…)

پرسش های فقهی محسن کدیور و پاسخ های تاریخی آیت الله منتظری

July 13, 2009

متن کامل پرسش و پاسخ تاریخی محسن كديور با ايت الله منتظري(مرجع تقلید شیعه) به شرح ذیل است:
(more…)

ندا آقا سلطان، شهیدِ راهِ آزادی

June 22, 2009

neda-agha-soltan-poster
تمام دنیا و مافیهایَش، ارزشِ یک تارِ مویِ “ندا” را نداشت. خونِ وی بیش از اینها ارزشمند بود که اینچنین بی پیرایه و ساده بر کفِ خیابان بریزد. آخر خدایا، مگر این دختر چه کرده بود که باید مستوجبِ چنین عقوبتی می شد؟! حال چه کسی باید جوابِ ناله های از سرِ دردِ مادر را بدهد؟!

از سویِ خودم، این کمبودِ ابدیِ ندا و دیگر شهیدانِ بی گناه و معصومِ این روزها را به خانواده ی این عزیز و دیگر عزیزان تسلیت می گویم. متاسفانه این رسمِ مملکتِ ما شده که تحصیل کردگان و جوانان، باید بهایِ گمانه زنیها و سیاست بازیهای پلیدِ پیران و روشنفکران را در دهه ی بیستِ زندگی با جانِ خود بپردازند.

این ظلمِ مشتعل دارد مرا دیوانه می کند. آسایشِ روحیم از دست رفته است. آن ضاربِ از خدا بی خبرِ جاهل، هرکه که بود جهانی را در سوگِ از دست دادنِ چنین جوانِ رعنایی نشاند و در حقیقت، نه تنها ندا را که مرا و انسانیتِ مرا هم کشت و کمرم را شکست. اما، ندا هیچگاه نخواهد مُرد. امیدوارم روزِ مرگم که فرا برسد، من نیز چون ندا چنین مرگِ ساده و بزرگی داشته باشم. او را هرکجا که باشم و تا زنده ام از یاد نخواهم برد.

    چشمانِ آن دختر

    دختر به دوربین نگاه می کند. یاد معلم تاریخم می افتم که می گفت این نگاه شیریست که کمرش را شکسته اند. ولی در اون چشم معصومیت می بینم. یکی به دختر می گوید نترس. نترس. اگر ترسی بود پس چرا سر بر بالشتکی از شن گذاشته؟ پس چرا چکه های خون را می بینم.

    دوربین می چرخد. دخترک تلاشی نمیکنه. می دونی گلوله به قفسه سینه خورده. یکی بر سر خود می زنه. می بینم اشک وجودم را گرفته. دختر حرکتی ندارد. صدایی در پس زمینه فریاد میزنه دستتو اینجا فشار بده. فکر می کنم این صدا دوره. یاد زنجیر انسانی می افتم که با شوق از تجرش تا افسریه بود. چه قدر اون خنده ها دوره. صورت دختر تغییری می کند. چرا به نظر من این دختر وطنمه؟ چرا احساس می کنم نمی خواد چیزی بگه فقط داره نگاه می کنه.
    لحظه بعد احساس می کنم وجودم آتش گرفت. چرا؟ قطرات خون را که می بینم تنم می لرزه. دستهایم می لرزه. یاد یک مشت احمقی می افتم که برای حرف خامنه ای گریه کردند. کسانی که با من و دختر چهار ردیف حفاظتی فاصله دارند. صفحه تار شده. نمی دونم من گریه می کنم یا این فیلم تخیلیه، نفسم بالا نمیاد. نمی خواهم نفس بکشم. برای چی قلب من باید بزنه ولی قلب اون نه؟
    خواهرم می دونم برابری می خواستی. ولی مگر من مرده بودم که تو خود را سپر گلوله کردی؟ خواهر شهیدم، عزت وطنم، من وطن را در چشمان تو دیدم. شاید که مزدور بر روی نورت پارچه سیاهی کشید. ولی من دامانش را به آتش چشمت می سوزانم. نویسنده: ناشناس

روشنفکران و انقلاب: رویکردی به گذشته

June 7, 2009

به وقتِ فورانِ احساساتِ انقلابی، تنها متفکرانِ اصیلند که به راه ِ همگان نمی‌روند.

هشدار بختیار: خطر یک دیکتاتوری سیاه
http://www.zamaaneh.com/revolution/2009/01/post_220.html
شاپور بختیار: از یک رویه دیکتاتوری به یک رژیم اختناق جدید نیفتیم
http://www.zamaaneh.com/revolution/2009/01/post_213.html
پیام تاریخی بختیار: ایران در خطر است
http://www.zamaaneh.com/revolution/2009/01/post_206.html
شاپور بختیار: امور سیاسی را نمی‌توان در اختیار یک چهره مذهبی گذاشت (more…)

یک روتین

October 19, 2008

باید شروع کنم. باید کلمه ها رو دونه دونه بذارم کنار هم. باید دقیق باشم. سعی کنم هیچی فراموشم نشه. باید جمله ها رو دقیق و خوش ساخت بسازم، یه طوری که وقتی تو دهنتون می چرخه دلتون بخواد جمله ی بعدی رو تو دهنتون بچرخونین. اینطوری تا آخرش با من می مونین. نوشته م اینطوری کامل می شه. ریتم. ریتم مساله خیلی مهمیه. اگه کلمه ی نامناسبی رو انتخاب کنم ممکنه شما علاقه تون رو به ادامه دادنِ نوشته م از دست بدین. نوشته م اینطوری از دست می ره. البته این همه ی کاری نیست که باید بکنم.

باید حواسم باشه که همه چی رو “این اول” نگم. باید خوورد خوورد این کارو بکنم. آروم آروم. باید اجازه بدم که مطلبِ اصلی گاهی از پشت کلمه ها بزنه بیرون و بعد به موقع و سر ضرب پشتِ کلمه ها قایم بشه. می دونین، این یه قایم موشک بازیه اما لازمه.

من پشتِ کلمه ها چشم می ذارم. شما پشتِ کلمه ها قایم می شین. گاهی هم برعکس.

من چه بخوام چه نخوام کلمه ها خودشون این کارو می کنن پس بهتره خوشبین باشیم. بهتره تو بازیِ کلمه ها شریک بشیم. بهتره به کلمه ها تن بدیم.

من “نمی خوام” همه چی رو اول بگم. “نمی تونم” همه چی رو اول بگم. همین اولش دارم اینو بهتون می گم. اما آیا این یه حقه ی کوچیک نیست که باهاش بخوام شما رو با خودم نگه دارم؟ باید منتظر شین. باید صبر داشته باشین. اون چیز خاصی که می خوام بگم کم کم خودشو بهتون نشون می ده، اینو بهتون قول می دم. اما نباید اونقدر بدبین باشین. شما عادت کردین که زود قضاوت کنین. عادت کردین که زود نظرتونو ابراز کنین. شاید با این کار احساسِ قدرت می کنین، حس می کنین رو مساله سوارین. این دفعه این کارو نکنین. بذارین مساله جریانِ خودشو طی کنه.

داریم به آخرای نوشته نزدیک می شیم. دارم کم کم دستِ خودمو رو می کنم. حتماً فهمیدین که اینکه تا آخرِ این نوشته با من بمونین برام خیلی مهمه. خب، آره. اما اصلاً به این معنی نیست که خودِ شما برام مهمین. در واقع به این معنی هم نیست که خودِ شما برام مهم نیستین. می خوام بگم اصلاً چنین نتیجه ای نمی شه گرفت. خب، این واضحه که نوشته ای که خونده نشه نمی تونه مفید باشه. بنابراین، شما به عنوانِ خواننده اهمیتِ خاصِ خودتون رو دارین. کاملاً درسته. اما موقعیتِ ما الان یه مقدار فرق می کنه.

شما الان قسمتِ فعالِ نوشته منین. دارین سعی می کنین پرده هایی رو که کلمه های نادقیقِ من با تو هم رفتگیشون درست کردن کنار بزنین. خب من ترجیح دادم که این کارو شما به جای من بکنین. چون اینطوری تا آخر نوشته م می مونین.

باید بگم کار ساده ای نیست. چون این کارو تا حالا نکردین شاید زورتون بیاد یا یه جورایی به غرورتون بربخوره. اما آدم اگه یه مقدار تهور نداشته باشه پیشرفتی هم نمی کنه. خوبه. هیجانتونو درک می کنم. اما شما الان از زیر اون فشار اولیه خارج شدین و آماده گرفتنِ بقیه مطالب هستین. آمادگیتون رو تحسین می کنم. بدون شما موفق نمی شدیم

+ اعتراض به عبور مترو از زیر “چهارباغ عباسی” و “سی و سه پل” اصفهان
+ تاريخ‌نگاری و روايت‌گری کهن
+ ردِ فرضیه کاربردِ نجومیِ چهارطاقی ها

رهبرِ ما

August 6, 2007

رهبرِ ما
آن روسپیِ پانزده ساله ای است
که زیور بر خود می بندد

و به زیرِ پلِ سیدخندان می رود.

+ عکسخانه

اعدام را متوقف کنید!

July 24, 2007

1. “اراذل و اوباش” را دیگر از کجایتان در آورده بودید یا بهترست بگویم از کجایتان در آمد و قرارست به کجای ما فرو رود، حضرات؟! این چه استراتژیست که می خواهد راهِ کشتن را با کشتن ببندد؟ اگر آنهمه اعدام و تر و خشک سوزیِ حین و میان و پسِ انقلابِ مقدس و انفجارِ نورتان جواب داده بود اینهم جواب خواهد داد و روی بقیه اش نخواهد رفت. نمی دانم این هیولاهای عهدِ دقیانوسی کی می خواهند درک کنند که تویِ این دنیا هیچ حیوانِ آدم نمایی نداریم و هرکه شبیه انسان است باید باو احترام گذاشت.

2. هیچ دولتی حقِ هیچ اظهار نظر ، دست-درازی و وضعِ قانون برعلیه جانِ آدمهای تحتِ حکومت اش را ندارد. حقِ وضعِ قانون اعدام برعلیه مجرمانِ در بندش را ندارد. اعدامی که با این سبک در تلویزیون در بوق و کرنا میکنند، نوعی کشتنِ دولتی و ایدئولوژیک است. اسم اش هرچه میخواهد باشد: قصاصِ نفس ، اعدام یا هر اسمِ گول-زننده ی دیگری اما نتیجه اش چیزی جز کشتنِ یک عده بدستِ عده ای دیگر در شرایطِ کنترل شده نیست. چه فرق دارد بدست چه کسی و کجا انجام شود. چه فرق دارد آنکه اعدام میشود چه کرده یا چگونه کشته میشود. آیا اگر بدونِ درد کشته شود، اعدام اشکالی ندارد؟ آیا فقط این سنگسار است که بد است و مثلا کشتنِ با داروی مرگ آور خوب است و مشکلی ندارد؟ مهم، کشتنِ طرف است که دارد در مملکتِ ما با پنج هزارسال تمدن انجام میشود. مهم اینست دریابیم با کشتن نمیشود زندگیِ دیگران را امتداد داد یا راحتتر کرد. بدونِ مهرورزی نمیشود بجایی رسید.

3. نباید همه ی گناهان را به گردنِ دولت بیاندازیم. این ملتِ ماست که عقب مانده و عهدِ حجری است و دیدنِ مرگِ یک مفلوکِ دست بسته و تاب خوردنِ یک جنازه را بر سرِ دار خوش دارد و برایش این لحظات در حکمِ تفنن است. تا مردمِ ما راضی نباشند به اینکار، دولت جراتِ انجام آنرا ندارد. طرزِ فکرها باید عوض شود و آدمتر شویم. باید هرکس از خانه و شهرِ خود آغاز کند و به کسانِ خود مهرورزی ، دستگیری و بخشش را بیاموزد.

+ عکسخانه

Get free blog up and running in minutes with Blogsome | Theme designs available here