در پاسخ به رنجی که می کشم

August 17, 2009

واقعیتِ تلخِ عذاب کشیدنِ برخی از هموطنانمان در روزهایی کهع گذشت، چیزیست که دائماً در ذهنِ من می چرخد و روحم را می آزارد. اینکه چگونه این هموطنان در دامِ جهالت و قدرتِ این جانیان گرفتار بودذند و چگونه ما تنها نگاه کردیم و کرده ایم تا انسانهایی فروافتاده در “آسیب‌پذیریِ مطلق” ، اسیرِ تلاطمِ وقایع و فجایع عذاب‌آور شوند و هر بی حرمتی که بتوانند در حقِ جان و شخصیتشان روا دارند. در این میان، ما تنها نگاه کردیم که “چه خواهد شد؟!”

    اما مگر جز خائنانند که دست روی دست گذاشته و از “فاصله‌ای امن” به وقایع می‌نگرند؟ شاید هر از چندگاهی غرولندکنان “ظلم” را هم “محکوم” کنند. خائنان آنانی هستند که باور دارند، همیشه کسی هست که به جایشان مبارزه کند، همیشه کسی هست که به جای آنها رنج بکشد.

راهِ آینده از گذشته می‌گذرد، گذشته‌ای که در آن، “عذابِ انسان‌ها” از “مرگشان سرریز می‌کند” و “سرگردان می‌ماند” تا حالِ ما را معذب کند. از این پس، چاره ای نخواهم داشت جز اینکه صریحاً به “جهالت” توهین کنم. البته شما نیز خواهید بخشید.

از این پس، من به جهالت توهین خواهم کرد. این واکنشی است ابتدایی، که من در برابرِ نگاه به رنج خواهم داشت. اصلاً این رنج چیست؟ چه کسی برای نخستین بار این معنا را اختراع کرد؟ و چه منظوری داشت؟ بهر روی؛ این رنج چیزیست که “حالم را خراب می کند” ، “روحم را می آزارد”. برادران و خواهرانِ عزیز! اجازه دارم کمی به این جهالتِ مجسم و ابتدایی، به این ظلمتِ فکری توهین کنم؟

Get free blog up and running in minutes with Blogsome | Theme designs available here