یک روتین

October 19, 2008

باید شروع کنم. باید کلمه ها رو دونه دونه بذارم کنار هم. باید دقیق باشم. سعی کنم هیچی فراموشم نشه. باید جمله ها رو دقیق و خوش ساخت بسازم، یه طوری که وقتی تو دهنتون می چرخه دلتون بخواد جمله ی بعدی رو تو دهنتون بچرخونین. اینطوری تا آخرش با من می مونین. نوشته م اینطوری کامل می شه. ریتم. ریتم مساله خیلی مهمیه. اگه کلمه ی نامناسبی رو انتخاب کنم ممکنه شما علاقه تون رو به ادامه دادنِ نوشته م از دست بدین. نوشته م اینطوری از دست می ره. البته این همه ی کاری نیست که باید بکنم.

باید حواسم باشه که همه چی رو “این اول” نگم. باید خوورد خوورد این کارو بکنم. آروم آروم. باید اجازه بدم که مطلبِ اصلی گاهی از پشت کلمه ها بزنه بیرون و بعد به موقع و سر ضرب پشتِ کلمه ها قایم بشه. می دونین، این یه قایم موشک بازیه اما لازمه.

من پشتِ کلمه ها چشم می ذارم. شما پشتِ کلمه ها قایم می شین. گاهی هم برعکس.

من چه بخوام چه نخوام کلمه ها خودشون این کارو می کنن پس بهتره خوشبین باشیم. بهتره تو بازیِ کلمه ها شریک بشیم. بهتره به کلمه ها تن بدیم.

من “نمی خوام” همه چی رو اول بگم. “نمی تونم” همه چی رو اول بگم. همین اولش دارم اینو بهتون می گم. اما آیا این یه حقه ی کوچیک نیست که باهاش بخوام شما رو با خودم نگه دارم؟ باید منتظر شین. باید صبر داشته باشین. اون چیز خاصی که می خوام بگم کم کم خودشو بهتون نشون می ده، اینو بهتون قول می دم. اما نباید اونقدر بدبین باشین. شما عادت کردین که زود قضاوت کنین. عادت کردین که زود نظرتونو ابراز کنین. شاید با این کار احساسِ قدرت می کنین، حس می کنین رو مساله سوارین. این دفعه این کارو نکنین. بذارین مساله جریانِ خودشو طی کنه.

داریم به آخرای نوشته نزدیک می شیم. دارم کم کم دستِ خودمو رو می کنم. حتماً فهمیدین که اینکه تا آخرِ این نوشته با من بمونین برام خیلی مهمه. خب، آره. اما اصلاً به این معنی نیست که خودِ شما برام مهمین. در واقع به این معنی هم نیست که خودِ شما برام مهم نیستین. می خوام بگم اصلاً چنین نتیجه ای نمی شه گرفت. خب، این واضحه که نوشته ای که خونده نشه نمی تونه مفید باشه. بنابراین، شما به عنوانِ خواننده اهمیتِ خاصِ خودتون رو دارین. کاملاً درسته. اما موقعیتِ ما الان یه مقدار فرق می کنه.

شما الان قسمتِ فعالِ نوشته منین. دارین سعی می کنین پرده هایی رو که کلمه های نادقیقِ من با تو هم رفتگیشون درست کردن کنار بزنین. خب من ترجیح دادم که این کارو شما به جای من بکنین. چون اینطوری تا آخر نوشته م می مونین.

باید بگم کار ساده ای نیست. چون این کارو تا حالا نکردین شاید زورتون بیاد یا یه جورایی به غرورتون بربخوره. اما آدم اگه یه مقدار تهور نداشته باشه پیشرفتی هم نمی کنه. خوبه. هیجانتونو درک می کنم. اما شما الان از زیر اون فشار اولیه خارج شدین و آماده گرفتنِ بقیه مطالب هستین. آمادگیتون رو تحسین می کنم. بدون شما موفق نمی شدیم

+ اعتراض به عبور مترو از زیر “چهارباغ عباسی” و “سی و سه پل” اصفهان
+ تاريخ‌نگاری و روايت‌گری کهن
+ ردِ فرضیه کاربردِ نجومیِ چهارطاقی ها

Get free blog up and running in minutes with Blogsome | Theme designs available here