در دفاع از اعتراض

August 13, 2008

کارِ مجله ای همچون اشپیگل، نقدِ تاریخ به آن معنای کلاسیکی که در دانشگاه یا دانشکده ی تاریخ است، نیست. از میانِ کسانی هم که مجلاتی ازین دست را می شناسند -تقریباً هیچکس- هم از آن و نویسندگانش به آن حد انتظار ندارد. نامِ “تحلیلی” یی هم که چنین مجلاتی با خود می کشند بیشتر جنبه عوام فریبانه دارد. کار ِ چنین مجلاتی معمولا از بازی با فرهنگ به قصدِ نقدِ آن پیشتر نمی رود و همینقدر هم آن را بس است. البته که اگاهان به تاریخِ ملتها، کوروشِ بزرگ را هم -چون دیگر شخصیت های تاریخی- می شناسند و البته که چنین رویکردهایی به مقولاتِ تاریخی سر ِ سوزنی نمی تواند تاریخِ مکتوبِ ملتی را تغییر دهد. اما لزومِ پاسخگویی و بی جواب نگذاشتنِ چنین ابراز ِ نظرهایی از این رو می تواند مهم باشد که می تواند در پیِ خود با درصدِ کمی ، خرده فرهنگ هایی را بوجود آورد. دیده ام برخی از آقایانِ به اصطلاح روشنفکر در چنین شرایطی ترجیح می دهند بگویند : “نظرِ هرکسی برای خودَش محترم است” و “ما به سخنان و نظراتِ شما احترام می گذاریم” اما معمولا پس از چنین جملاتی و در تحليل نهايىِ خود، عملاً قرار نيست نظر ِ هيچ كس هيچ تغييرى در وضعِ موجود ايجاد كند. اتفاقاً آنهايى كه عادت دارند مدام از عباراتى نظير «خب، اين نظر شماست» استفاده كنند و بدين ترتيب اصولاً مفهوم «نظر» داشتن را به لجن بكشند، همان كسانى اند كه در “عمل” از همه مستبدتر و خودراى تر خواهند بود. چنین عبارات و سخنانِ لیبرال منشانه ای همچون تساهل و مدارا و تکثُر از دهانِ همانهایی در می آید که معمولا دور از واکنش های فرهنگیِ مردمِ عادی هستند و در حساسترین شرایط فقط می توانند پُزِ روشنفکری بگیرند اما باز هم در “عمل” نمی نوانند اعتراضات را تحمل کنند.

از دیدگاهِ من، این مقوله کاملا فرهنگی-سیاسی ست تا تاریخی و “اعتراض” به چنین چالشی نشانگر ِ درک و فهمِ ما از مسائلِ پیرامون و روشِ برخوردِ ما با اینگونه تعارضاتِ ساختگیِ فرهنگی است. در موردِ قائله “خلیج فارس” هم این فرضِ میتواند اشتباه باشد که بطور کلی ذهنیاتِ ایرانیان -در موردِ مساله ای ملی- نمی تواند جنبه ی شخصی پیدا کند. ولی بخصوص این برداشتِ برخی اساتید از دیدِ من میتواند غلط باشد که گویا ذهنیات را ضعیفتر از این می دانند که بتواند باعثِ برخوردهایی خشمگینانه شود. درست به همان شدتی که در زندگی روزانه مان شاهدِ آن هستیم و معمولا دمِ دست ترین راهِ حلش همان “جدل” است. اگر نام و حق را انتزاعی بدانید باید قبول کنید که مجرد و ذهنی است و در عینِ حال مطلق هم هست. و بدیدِ من ، این طرزِ تفکر، نفسِ سختگیری است. امکانِ نفرتی عمیق و شدید از تغییر در آن نهفته است که ما آنرا “داریم”. بسیار شدیدتر از آنچیزیکه در زندگی روزمره یافت می شود چراکه در حیطه مسائلِ ذهنی و قراردادهاست و بسیار سریع تر و قطعی تر از زندگیِ روزمره می تواند آدمیان را به “جنگ” بکشاند. اما خوشبختانه امروزه دیگر اعتراض -به مفهومِ امروزینَش- جایِ خود را در میانِ مردم پیدا کرده و آن حد از فهم و شعور پیدا شده که “همه دارای فهم و شعور هستند” و می توان با گفتگو به توافق رسید و دیگر همچون گذشته برای احقاقِ حق، نیاز به دریدنِ یکدیگر نیست.

راهِ حلِ آنهم انطور که برخی اساتید می گویند “اهمیت ندادن” و “به حساب نیاوردنِ طرف” نیست. آیا این اندیشه نژاد پرستانه نیست که اگر ما(بعنوانِ یک قوم) به کردار اعراب در تغییر نامِ خلیج فارس اعتراض کنیم ، آنها را به حساب آورده ایم؟ ما چه بخواهیم و چه نخواهیم ، اعراب به حساب آورده می شوند پس بهتر است کرداری معقولانه تر که رنگِ خودستایانه و نژادپرستانه ی کمتری داشته باشد اتخاذ کنیم.

+ بیان نامه اعتراضی ایران دوستان درباره نوشتار توهین آمیز اشپیگل (از دکتر سپنتا)

Comments »

The URI to TrackBack this entry is: http://bakhtiar.blogsome.com/2008/08/13/p101/trackback/

No comments yet.

RSS feed for comments on this post.

Leave a comment

دیدگاه شما هیچگاه برای دیگران به نمایش در نخواهد آمد.



بمنظور جلوگیری از آسیبهای ماشینهای اسپم گذار، لطفا شماره هایی که میبینید را در این خانه وارد کنید.

Get free blog up and running in minutes with Blogsome | Theme designs available here