در دفاع از اعتراض
کارِ مجله ای همچون اشپیگل، نقدِ تاریخ به آن معنای کلاسیکی که در دانشگاه یا دانشکده ی تاریخ است، نیست. از میانِ کسانی هم که مجلاتی ازین دست را می شناسند -تقریباً هیچکس- هم از آن و نویسندگانش به آن حد انتظار ندارد. نامِ “تحلیلی” یی هم که چنین مجلاتی با خود می کشند بیشتر جنبه عوام فریبانه دارد. کار ِ چنین مجلاتی معمولا از بازی با فرهنگ به قصدِ نقدِ آن پیشتر نمی رود و همینقدر هم آن را بس است. البته که اگاهان به تاریخِ ملتها، کوروشِ بزرگ را هم -چون دیگر شخصیت های تاریخی- می شناسند و البته که چنین رویکردهایی به مقولاتِ تاریخی سر ِ سوزنی نمی تواند تاریخِ مکتوبِ ملتی را تغییر دهد. اما لزومِ پاسخگویی و بی جواب نگذاشتنِ چنین ابراز ِ نظرهایی از این رو می تواند مهم باشد که می تواند در پیِ خود با درصدِ کمی ، خرده فرهنگ هایی را بوجود آورد. دیده ام برخی از آقایانِ به اصطلاح روشنفکر در چنین شرایطی ترجیح می دهند بگویند : “نظرِ هرکسی برای خودَش محترم است” و “ما به سخنان و نظراتِ شما احترام می گذاریم” اما معمولا پس از چنین جملاتی و در تحليل نهايىِ خود، عملاً قرار نيست نظر ِ هيچ كس هيچ تغييرى در وضعِ موجود ايجاد كند. اتفاقاً آنهايى كه عادت دارند مدام از عباراتى نظير «خب، اين نظر شماست» استفاده كنند و بدين ترتيب اصولاً مفهوم «نظر» داشتن را به لجن بكشند، همان كسانى اند كه در “عمل” از همه مستبدتر و خودراى تر خواهند بود. چنین عبارات و سخنانِ لیبرال منشانه ای همچون تساهل و مدارا و تکثُر از دهانِ همانهایی در می آید که معمولا دور از واکنش های فرهنگیِ مردمِ عادی هستند و در حساسترین شرایط فقط می توانند پُزِ روشنفکری بگیرند اما باز هم در “عمل” نمی نوانند اعتراضات را تحمل کنند. (more…)
