گوروَرزي

September 29, 2007

داشتم کتاب ميخواندم و هيچ حواسم بدور و بر نبود. يکباره احساس کردم صدايی و جمله ای توی سرم تکرار ميشود، يک پرسش. و البته صدای بچه ی يکی از ميهمانان بود با يک عکسِ راديولوژی در دستش که لابد پس از کندوکاو در اتاقِ من پيدا کرده بود. نتوانستم دقت کنم چه ميگويد، تنها عکس را گرفتم و بآن نگاه کردم. آن عکس مربوط بود به شکستگیِ حاصل از يک تصادف وحشتناک و کابوس-وار که سالها پيش تجربه اش کرده بودم. با نگاه به بچه ، يادِ بچگی های خودم افتادم که چطور عکسهای اينچنينی را کش ميرفتم و شايد ساعتها بدقت و نوعی “گستاخی” نگاهشان ميکردم. گستاخی شايد ازين رو باشد که گويی آدمی بدرونِ گور خود نگاه ميکند. گور، اين نماد استحاله ی کيميايی و نيز جايگاهِ فساد در روزگارِ باستان.
گور برای بسياری حالتی کيمياگرانه دارد، برای برخی هم در حکمِ يک استراحتگاه است که تا ابد ؛ دستِ کم از لحاظ جسمی؛ ميتوان در آن خفت و آسود. ميتوان در آن خفت و درآن جايگاه، ميانِ توده ای خاکِ بريده شده در زمين، “مرحله ی دوم” را شروع کرد و کارها را سر و سامان داد و کيمياگرانه بتعالی رسيد. بزبان عاميانه، مشغول طلاسازی شد و aurum potabile ايجاد کرد. اما اين خفتن در زبانِ عالمانه ی برخی، تطهير و تزکيه است. استحاله و تعالی ، تغييرِ “محتوا” در جهتِ والايی و رسيدن به lapis philosophorum. که البته محصولِ نهايی با اين ديدگاهِ مولاناوار، چيزی دوجنسی و زنانه خواهد بود. همچون خدايی دوجنسی و در عين حال تک جنسی که هر دو جنسِ مخلوق، برای رسيدن بنوعِ مخالفِ خود در اوجِ تعالی ، در زندگی و در گور، ‌کيميا ميکنند اما نهايتا به مادر و خالق ميرسند. شايد هم گور واقعا چيزی نيست جز يک بوته ی تبلور که قرارست مدفن و مظهرِ اسرار سربه ُمهر باشد.
+ از نوشته هاي قديم
+ عكسخانه

Comments »

The URI to TrackBack this entry is: http://bakhtiar.blogsome.com/2007/09/29/p82/trackback/

No comments yet.

RSS feed for comments on this post.

Leave a comment

دیدگاه شما هیچگاه برای دیگران به نمایش در نخواهد آمد.



بمنظور جلوگیری از آسیبهای ماشینهای اسپم گذار، لطفا شماره هایی که میبینید را در این خانه وارد کنید.

Get free blog up and running in minutes with Blogsome | Theme designs available here