در بابِ آزمودن و قايم موشك

September 5, 2007

گاهي در رفتار و سلوكِ انسانها با يكديگر نكاتِ جالبي پيش ميآيد. در “گفتگو” گاهي ممكن نيست انسان بتواند مقوله اي كلي را با وسعتي محدود بازگو كند‏‏؛ مگر آنكه بخواهد خود را نزد شنونده يا خواننده “لو” بدهد. اغلب ناآگاهانه تمام وجودش را در آن ميگنجاند. موضوع و مسئله ي هميشگي زندگي اش را(كه معمولا ته مانده اي از ترس-مرگي يا دردِ خود-ارضايي ست) بنحوي كه شايد بشود گفت ؛ استعارگونه است در سخنش مي گنجاند و بنمايش مي گذارد. در آن لحظاتِ ناخودآگاهي و هيجانزدگي ؛ آنچه ميگويد در واقع از عمقِ شخصيتش خبر ميدهد و وضعيتِ فعليش را بگونه اي “شاعرانه” نشان ميدهد: و اين همچنان همان حالتِ “آزمودن“ است…و چه خوشست آزمودن! وقتي هم ُمچَش را بگيري بگونه اي عجيب و نامتعارف ساكت مي شود و قانونِ “تو گفتي كه او خود ز مادر نزاد”ِ فردوسي در موردَش جاري مي شود.
بنظرِ من مشكلاتِ اينچنيني از ناآگاهيِ آدمها نسبت بهم بوجود مي آيد و اينكه بگفتِ امروزي ها ملت براي هم كلاس مي گذارند و براي خودشان پشتِ سرِ هم نوشابه باز مي كنند و مجازاً با نامهاي مجازي براي نامِ معروفترشان يقه و اَخه جر مي دهند و وانمود مي كنند خود را بيش از آنچه هستند. بگفتِ ويتگنشتين “بازي” هم برايشان آنجا تمام مي شود كه تو بداني و متوجه شوي كه “منِ او” اصطلاحا “منِ خودش” نيست و “لو” مي رود. آنوقت ديگر همه چيز تمام است و سكوت پايدار خواهد شد. از اين مرحله ببعد هرچه التماسش هم بكني حاضر به اين قايم موشك بازيِ كذايي نخواهد شد و قبول نخواهد كرد كه دوباره برود قايم شود زيرِ نقابي كه تو با اينكه مي شناسيَش قبول كرده اي همچنان روي صورتَش باشد و بالماسكه كند. تجربه من اينست كه بگذاري اين سكوت دستِ كم براي مدتي دوام يابد تا برخي روابط قوامِ بيشتري يابد و فكرِ بيشتري رويش شود و راههاي ديگري باز شود و بويژه تا “مِهر گدايي نشده باشد”.

Get free blog up and running in minutes with Blogsome | Theme designs available here