ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم ساليست

August 19, 2007

هر چه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشترِ آنچه در این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش.
ای دوست نه هرچه درست و صواب بود، روا بود که بگویند… و نباید که در بحری افکنم خود را که ساحلش بدید نبود، و چیزها نویسم بی خود که چون واخود آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور.
ای دوست می ترسم - و جای ترس است - از مکرِ سرنوشت…
حقا، و به حرمتِ دوستی، که نمی دانم این که می نویسم راهِ سعادت است که می روم، یا راهِ شقاوت
و حقا که نمی دانم اینکه نبشتم طاعت است یا معصیت
کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا، از خود خلاصی یافتمی

چون در حرکت و سکون چیزی نویسم، رنجور شوم از آن بغایت
و چون در معاملتِ راه خدا چیزی نویسم، هم رنجور شوم
چون احوالِ عاشقان نویسم نشاید
و هرچه نویسم هم نشاید
و اگر گویم نشاید
و اگر خاموش گردم هم نشاید
و اگر این واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید…
… و اگر خاموش شوم هم نشاید.

رساله عشق - عین القضات همدانی

Get free blog up and running in minutes with Blogsome | Theme designs available here