اَرِدْویسـورَه اَنـاهـیـتَـه
دارم میروم تا با اَرِدْویسـورَه اَنـاهـیـتَـه رودررو شوم، یک رویاروییِ کامل و رویایی. اردویسور آیا انجا خواهد بود؟ گویی از وقتیکه خودم را شناخته ام همواره روحم آنرا می پرستیده است. این وجود اساطیری را. با تمام وجود. اکنون نزدیکتر از هرچیزی بخودم حس اش می کنم. می توانم نوازش های او را ، ذکر ها را ، آن ذکرهای لطیف را بیاد بیاورم. می تواند به وجود ِ من، به تهی ، شکل بدهد و رنگ. اکنون می تواند به تمامِ آن دست و پا زدنهای توی تاریکی ِ من ، نقطه بگذارد و دوباره تحریر ام کند. حس میکنم بسیار لازم است که: دوباره جریان پیدا کنم. نیاز است از نو نوشته شوم. خوانده شوم. تعریف شوم. الان دارم به تمام ِ آن روزها و شبهای رفته فکر میکنم، همینطور فکر میکنم به آنهایی که پیشِ روست. با نگاه بدرونِ خود در می یابم که : آری؛ گویی من امروز بسیار خوشحال ام و امیدوار. به تمامِ آن لحظه های کوچک و شاد، به آن پایداری های آرامِ ماندگار.
ای اَرِدْویسـورَه اَنـاهـیـتَـه!
از پی این ستایش، از پی این نیایش، از پی آنچه ترا نیاز آورند، از فراز ستارگان به سوی زمین ِاهوره آفریده، به سوی زَور ِنیاز کننده، به سوی پیشکش سرشار بشتاب.
به یاری خواستاری بشتاب که ترا فراخواند تا تو رهاییاش بخشی.
به یاری کسی بشتاب که ترا زَور آورد و به آیین پیشکش کند تا همهی دلاوران همچو کی گشتاسپ به خانمان بازگردند.
او را - آن اَردویسوَر اَناهیتای اَشَوَن را - برای فرّ و فروغش با نماز[ی به بانگ ِ] بلند، با نماز ِ نیک-گزارده و با زَور میستاییم.
ای اَردویسوَر اَناهیتا !
بشود که تو از پی دادخواهی، به فریاد رسی !
اینچنین تو بهتر ستوده خواهی شد با هَومِ آمیخته به شیر، با برسمَ، با زبان خِرَد و «مَنثَرَه»، با اندیشه و گفتار و کردار نیک ، با زَور و با سخن رسا.
«یِنگهِه هاتَم…»
«یشتها- آبان یشت - بند ِ 132»
+ گوش کنید: ma liberte de penser
+ از آنجا که فلیکر مورد عنایتِ آقابالاسرهاقرار گرفته است، عکسها را از اینجا ببینید.
