نام و ننگ
بعضی ها میخواهند بدانند چرا اینقدردر مورد این یارو چیز نوشته ام. بخصوص آنهایی که فکر می کنند این بچه-محقق از دماغ فیل افتاده بخوانند.
من هیچ پدرکشته گی با این بابا ندارم و خودِ شخص اش نیز در حدی نیست که دوکلام بخواهم با او گفتگو کنم. مشکل من با افکار و منش اوست و اینکه می بینم دارد افکارش را در اینترنت و با پُزِ صحتِ مطلق بودن داده هایش پخش می کند. فکر میکند همه ی ملت، پخمه و کتاب ناخوانده هستند و می تواند سرِ جمله ی ملت را به طرفت العینی کلاه بگذارد. نمی دانم چرا درک نمی کند عقاید و افکار پیرامون مزدیسنا چیزهایی نیستند که یکباره بوجود آمده باشند و فکر نمی کند باینکه گروهی از مردم هستند که به این چیزها اعتقاد دارند و نباید به اندیشه ها و افکارشان توهین کرد و آنرا هرجور ِ دلبخواه که اراده کرد و با تفسیر ِ شخصی تغییر داد. اگر اینجور باشد که اصلا سنگ روی سنگ بند نمیشود.
احتمالا نمی دانید که ِکرمِ نوگرایی و بازبینی در مزدیسنا را در عصرجدید، یک کشیشِ انگلیسیِ وابسته به کمپانی هندِ شرقی انداخت. کسیکه آمده بود تا بذر اعتقاد به مسیحیت را در هندوستان بپراکند، یکباره هوس کرد تا لابد به گمان خودش زرتشتیها را نیز آدم کند و حالی هم به آنها بدهد! حالا هم یک عده به رسم همان کشیش می خواهند دین-پالایی کنند و به زرتشتیان ، نکته گوشزد بنمایند. غافل ازینکه چنین تیپ هایی تازگی ندارند و از مد افتاده اند.
جدا نمی توانم درک کنم منظورش ازین دل-آزاریها چیست. البته حدس هایی می توانم بزنم. ” وسوسه ی تالیف” در بسیاری موارد، وسوسه ی “ماندگاری” است اما بعضی ها ترجیح می دهند بدون زحمت ِ تالیف ، به نام “مولف” مشهور شوند. “نام” برای خود فوائد مهمی دارد، منتها “ننگ” نیز دست-کمی از آن ندارد. آری؛ فوائدِ این یک هم ماهیتی بی حد و مرز دارد. درحالیکه خود را بطور آزمایشی در وضعیتِ چنین شخصی می گذارید، مجسم کنید که چگونه خواهد بود اگر انسان برای همیشه از بار ِ “نام” آزاد و از لذائذ ِ بی بنیان ِ “ننگ” بهره مند شود. پس از گذر از این مرز است که انسان به هرکاری توانا و جسور می شود و از آن احساسِ پوچیِ شیرینی که ضربانِ قلب اش را تندتر کرده، یکه خواهد خورد.
