درباره راهپیمایی نهصد کیلومتری و..الخ

March 26, 2007

در کشور ما فقط كافى است چند كلمه اى در ضرورت «آزادى بيان»، «جامعه مدنى»، «حقوق بشر» يا «آیین های باستانی» حرف بزنيد تا به يك روشنفكر دگرانديش و راديكال بدل شويد، البته در اين امر حقيقتى نيز نهفته است. اين روشنفكران واقعا روشنفكرند، بدون آنكه حتا «تعريف» روشنفكرى و سياهه «وظايف» آن را از بدانند. حتا لازم نيست يك فيلسوف تمام عيار باشيد، يا تحصيلات آكادميك داشته باشيد، نيازى نيست هنگام حرف زدن از «حقوق بشر» از گفتمان سطح بالا استفاده كنيد چراکه نفسِ اشاره به چنين حقوقى، آن هم در تقابل با رسوم و ارزش ها و اخلاقياتِ فرهنگِ خاصِ دولتی، فرد را در صفِ يك روشنفكر مبارز قرار مى دهد. زيرا در جامعه ی بسته ی ما، آنچه مهم است نه محتواى «تئوريك» حرف، بلكه آن «موضعى» است كه فرد در آن “مقاومت” مى كند. هر سوژه اى كه بیکباره آغاز به تفكر مى كند (و فقط هم به اين شكل مى توان به درون تفكر پرتاب شد، بدون يادگيرى «مبانى» و غيره) از پيش در اين موضع يا جايگاه قرار گرفته است. از اين حيث، به عنوان نمونه، “آرش جهانشاهی” به معناى درست كلمه يك روشنفكرِ ناب و بدون تاریخچه است که می خواهد خود را به یک اسطوره بدل کند. صف بندى ها، در چنين شرايطى بسيار كلى خواهد بود: در يك سو، مثلا، هواداران آبگیری سد سیوند قرار دارند و در جبهه مقابل مخالفان آن.

آیا واقعا فکر میکنید کنش هایی از دسته ی کنش های “آرش جهانشاهی” تاثیر مثبتی بر روند آبگیری نشدن سد سیوند دارد یا تا بحال داشته است؟ اتفاقا من فکر میکنم چنین کارهایی دولت را خواهد ترساند و جری ترشان خواهد کرد و نهایتا باعث خواهد شد همه ی آن تلاشهای پیشین و روشمند روشنفکران آکادمیک ما و همه ی آن امضا و طومار جمع کردنها که بحق تا بامروز هم از آبگیری سد جلوگرفته؛ تلاشهایی بیهوده شود و آنها را مجبور کند برای تبدیل نشدن یک خواست و تبصره ی بازبینیِ مجدد به یک “شورشِ همه گیر و ایرانپرستانه!” و برای خواباندن قائله، آبگیری سد را هرچه زودتر آغاز کنند. افزون بر اینها مطمئن هستم که انسانهای با صداقت بسیاری هم خواهند بود که درین قضیه لطمه های جدی بسیار خواهند دید.

از همه ی شما که بهرگونه جوانان جویای نام و اینچنینی را ساپورت می کنید عاجزانه خواهش میکنم ازینکار دست نگه دارید و اینچنین باد در آستین شان نیندازید لطفا. برای نشان دادن اعتراض خود بروش های کهنه و گاندی-وار اینچنینی و پیاده روی های مائو-وارِ گریه و خون و تجمع کردن در پاسارگاد نیز نیازی نیست، بلکه بهترست با تشکیل ngo و جمع اوری طومار و ارسال نامه اعتراضی و محترمانه به مجلس خواستار توقف آبگیری تا پایان جستجوها و انتقال اسناد باستانی بنقاط امن شوید.

+ افزوده: نمی دانم این حرکات جز اینکه برچسب خرافی و احساساتی بودن به همه ی دوستداران کوروش بزرگ میزند چه سودی می تواند برای مقاومت حقه مردم در برابر آبگیری زودهنگام سد سیوند داشته باشد.

بلای کم حافظگی

March 16, 2007

شاهین سپنتا اخیرا در زیرنویسی در وبلاگش به عریضه ی رضا مرادی غیاث آبادی پاسخی از سر روشنگری نوشته و در آن به نمونه ای از «کم حافظگی» غیاث آبادی اشاره کرده است. برای من مثل روز روشن بود که ایراد غیاث آبادی از سپنتا فقط باین دلیل بود که نوشته های سپنتا مورد توجه دکترجلیل دوستخواه قرار داشت و در اصل؛ غیاث آبادی با اینکار داشت از دکتر دوستخواه نیز بجهت نشر خبر یادداشتهای دکتر سپنتا در وبلاگ شخصی اش «گاف محترمانه» میگرفت.
مرادی جان! سعی کن ازین پس جهت تهیه افرادی ساده-دل برای باند-ات و کسب مشهوریت ناحلال-ات بپای هر کسی نپیچی، گرچه گمان نمی کنم درسی ازین جریانات بگیری و تا دست خودت را بطور کامل برای ملت رو نکنی و آنچه در دل نهان داری را عیان نسازی دست بر نخواهی داشت. بهر روی، امیدوارم شایستگی لقب « بی اخلاقترین پژوهشگر سال» از سوی مردم را داشته باشی و آنرا بعنوان پاسداشتی بر گاف-گیری های غیر اخلاقی ات از بزرگان بپذیری.
سپنتا در بخشی از پاسخ اش به مرادی غیاث آبادی چنین نوشته:

[مگر می شود یک نفر این قدر دو رو باشد ؟ منجم باشی در ایمیلی که پارسال همین موقع به ما زد و متن آن هم موجود است و برای هر که بخواهد می فرستیم ، نوشت :
« …متأسفانه امروزه بسياری از دوستداران فرهنگ ايران از نوشته‌های سراسر غير علمی و خيالاتی آقای كيهانی ‌زاده استفاده بسيار می كنند و گفته‌های او را حجت تلقی می كنند. بسياری از نوشته‌های ايشان درباره سالروزهای مختلف بدون دلايل و منابع بوده است چرا كه اصلا دليلی وجود نداشته است و يا استنباط ايشان از يكی از منابع عمدتا يهودی بوده است. همچنين تطبيق تقويم‌های ايشان با تقويم خورشيدی با شيوه كاملا اشتباهی صورت پذيرفته است و از تفاوت‌های تقويم های ميلادی گريگوری و ژوليانی بی‌اطلاع بوده‌اند و برای تطبيق از همين برابری تقويم‌های فعلی استفاده كرده‌اند و يا گاه در بسياری از مواقع ايشان اين تطبيق را انجام نداده و اين كار را برخی از دوستان خود با مراجعه به تقويم‌های امروزی انجام می دهند كه كاری سراسر اشتباه است … ».
اما امسال پس از گذشت تنها یک سال نوشت :
« … آقای نوشیروان‌ کیهانی‌زاده ، روزنامه‌نگار قدیمی و پرسابقه ، یکی از برجسته‌ترین پژوهشگرانی است که در ده‌ها سال گذشته برای تکمیل رویدادنامه تاریخی خود می‌کوشد و نتیجه پژوهش‌های ارزنده خود را در مطبوعاتی همچون روزنامه همشهری و سپس روزنامه شرق منتشر کرده است … اما از سوی دیگر دیده می‌شود کسانی که آگاهی چندانی از این دانش و روش‌های تحقیق در آن ندارند ، تنها بنا به علاقه شخصی و گاه برای کاربری روزمره مناسبت‌های تاریخی و میهنی ، به تهیه رویدادنامه‌های مختصر و ناقصی می‌پردازند که معمولاً رونوشتی دستکاری‌شده از آثار آقای کیهانی‌زاده است… »
البته این ها چیز تازه ای نیست . قدیمی ها راست گفته اند که دروغ گو کم حافظه است . ]
برای خواندن اصل مطلب به پانویس این پیوند توجه کنید

+ همچنین نگاهی بیفکنید بر نقدی بر پژوهش های [بسیار] ایرانی: اصولا نوشته های غیاث آبادی تلاشیست در جهت متفاوت نوشتن و خود را از راه شبه-ژورنالیستی معروف کردن، حتا اگر لازم باشد تاریخ را انکار میکند و آنرا وارونه جلوه میدهد.

درباره فساد

March 4, 2007

این چندگاهه چیزیکه در جامعه بچشمم نیآمده مهربانی و انسانیت بوده است. احساس میکنم مهربانیها کم شده است و نگاهها درنده خو شده اند. بگمانم نیروی مردم دارد تحلیل می رود و بدنبالش فهم و رشد نیز متوقف می شود، انگار مردم توان مقابله بیشتر با مشکلات را ندارند. از دیگرسو، بچه های امروز که بر هرزگی و فساد پدرانشان رشد می کنند و روزها و شبها با اعتیاد و فقر بزرگترها دست و پنجه نرم میکنند چه چیزی را جز نفرت و بغض می توانند در قلبهای کوچکشان بیندوزند؟ وقتیکه جریان امور بگونه ایست که کمترین نشانهای انسانیت را از آدمیان میزداید چگونه می توان مهربانی را در میان مردم نشاند؟
ظاهرا در همه جا نوعی مخدر و نوعی تمایل شدید به فساد بروز کرده است، کافیست نگاهی به حوادث روزنامه ها بیفکنید. آیا تنها مخدر است که درین روزگار شگفت ما تیشه به ریشه مردم میزند و آنها را فاسد می کند؟ امروزه مردم دستخوش نوعی انحراف بی سابقه ی فکر و ماده پرستی شده اند و بهیچ روی هم نمی شود جلویش را سد کرد. منظورم از ماده پرستی، پرستش پول و قدرت نهفته ی کیسه زر است. ظاهرا این اندیشه را به مردم قبولانده اند که کیسه پول و حساب بانکی حاوی همه گونه قدرتیست و آنچه پدران و مادرانشان به آنها آموخته اند اشعاری بیش نیست. باور کنید مصیبتی است اگر این باور بطور کامل در میان مردم جا بیفتد.
با اینهمه با رفتارهای دولت، مردم ما به چه نحو می توانند استدلال کنند؟ فرار شهرام جزایری از زندان(با دادن رشوه به ماموران) نمونه خوبیست. فکر میکنید چنین قصوری از طرف مسئولان هیچ اثر زیانبخشی بر مردم ندارد؟ برخلاف آنچه که این مسئولان میاندیشند، مردم همه چیز را می بینند و ازین «قدرت» در شگفت می مانند: «هر کار که بخواهند می کنند» و پس از آن ، خواه ناخواه به شک می افتند و نتایج تازه ای میانشان قوام می یابد:«پس قدرت واقعی در همین است، همیشه هم بوده است؛ ثروتمند باش، همه چیز مال توست و هرکار که خواستی بکن!» دیدگاهی تباه کننده تر ازین نیست. با اینهمه در همه جا شیوع دارد و کم-کم دارد در همه چیز نفوظ میکند.

Get free blog up and running in minutes with Blogsome | Theme designs available here