نقدی بر پژوهشهای [بسیار] ایرانی
تازگی ها در پژوهشهای ایرانی، یادداشتی از نویسنده منتشر شده که حاوی مطالبی درباره رابطه سده و زرتشتیان است[+]. انگیزه نویسنده در بهترین حالت اینست که بپنداریم ایشان دلسوز ملی شدن جشن سده هستند ، طوریکه بتوان این جشن را براحتی و با پشتوانه ی مردمی در کوی و برزن و بر پشت بام هر خانه ای برگزار کرد، اما گویی می پندارند زرتشتیان مانع میهنی شدن جشن سده هستند و اگر آنها سده را برگزار نکنند همه چیز درست خواهد شد. بندی که در زیر از مقاله ی مورد نظر می آورم از دو دیدگاه برایم جالب است: یکی «بحث جوانان و کارکرد آن در متنهای ایشان بطور کلی» و دیگری دلایلٍ بگفت ایشان: خسته و نا امید کردن جوانان و مردم.
[ چنین شیوهای علاوه بر تحریف تاریخ و فرهنگ، موجب شده است كه جوان جستجوگر و دوستدار فرهنگ كهن كه آگاهی كمتری از مناسبتهای ملی و شیوههای برگزاری آن در نواحی گوناگون دارد، چنین بپندارد كه برای گرامیداشت آیین نیاكان، تنها راه ممكن شركت در چنین مراسمی است. اینان كه نمیدانند شیوه اصیل و كهن برگزاری سده، نه در گرد آمدن بر حلقه مراسم ساختگی روحانیان، كه در فراوانی شمار آتشها در هر كوی و برزن، و بر فراز هر كوه و بام است؛ با شور بسیار به چنین مراسمی میشتابند و آنگاه است كه وقتی با دربان و كارت شناسایی و مزاحمتها روبرو میشوند، خسته و ناامید باز میگردند و خود را سرزنش میكنند كه نتوانستهاند آیین نیاكان را پاس دارند. از سوی دیگر، چنین تبلیغی كه «این مراسم خاص زرتشتیان است و دیگران حق ورود ندارند»، موجب شده تا عدهای دیگر كه تصور میكنند شكل درست برگزاری مراسم به همین گونه است و...+.]
تقریبا از زمان ظهور مطبوعاتٍ به سیاست آمیخته ی کشور ما، برای برخی نویسندگان همواره قاعده بر این جاری بوده است که در مناسبت های گوناگون و بگونه ای مشکوک و لیبرال-مآبانه «از جوانان حمایت کنند.» در قبال که؟ در برابر چه؟ پاسخ این پرسشها اغلب در پرده ای از ابهام می ماند، بنابراین چهره ی نویسنده برای خواننده ی آگاه پس از خواندن متن، چهره ای بسیار بی معنی و حتا مسخره بخود می گیرد، بویژه حملاتی که اهداف شخصی دارند: در این مایه که «دیدگاه من لیبرال تر است، در حالیکه شما جوانان را ملامت و سرخورده می کنید و در نتیجه انحصارطلب و واپسگرا هستید.» نویسنده پژوهشهای ایرانی نیز هرگاه می خواهد کسی را بحق یا بناحق محکوم کند بلافاصله بحث جوانان را مطرح می کند. ایشان در قائله ای ژورنالیستی نیز که چندی پیش بر علیه دکتر نوری علا بپا کردند سخن از «جوانان معصوم و فریب خورده» میداشتند ، اینبار هم پای «جوان جستجوگر و دوستدار فرهنگ کهن» در میان است. از دید من چنین متن هایی با چنین عناوین خواننده پروری را باید از دید تاثیر دراماتیکی که نویسنده می خواهد بر خواننده بگزارد بررسی کرد. این بسیار غیر اخلاقیست که برای متقاعد کردن خواننده به درستی حرفهای خودتان به هر چیزی چنگ بزنید، از دیگر سو شما دارید شعور و فهم جوانان جستجوگرتان را برای اثبات حرفهایتان به پایین ترین سطح می رسانید. چنین ادبیاتی مبتنی بر این پندار مسخره است که جوانان ما هنوز به اندازه ای خام و ناپخته اند و بحدی از سادگی اند که نمی فهمند و هر چیزی را به بهای اسمی آن می پذیرند اما این زیان موقت متن شماست؛ جنبه ی دیگر این شیوه ی «حمایت از جوانان در قبال برخی اندیشه ها و گروهها» انکار ساده ی این حقیقت است که گاه صورت خشن و شرم آوری پیدا می کند:«جوانان معصوم! حقیقتی در کار نیست، در کار نبوده است و نمی تواند باشد؛ هرکس که بخواهد بگوید که چیزی غیر از این است به شما دروغ گفته و بنابر این دشمن شماست». پس شما در درجه ی نخست به شعور و فهم جوانان توهین میکنید تا بخواهید چیزی به آنان بیفزایید، در مرحله پسینش هم در مقامی مرشدمابانه حرفتان را اثبات و نفی حقیقت میکنید و اهمیت واقعی مطلب هم در همین است. یادآور می شوم که «شیوه ی جوانان» تنها ابداع و اختراع شما نیست، این شیوه ی نخ نما، معمول مجلات لیبرال نما است؛ اما در همین مجلات نیز شاید، با این سادگی و بی ریایی بکار زده نمی شود.
برای پاسداشت جشن سده می توان دلایلی همچون باورهای اسطوره مند، اخترشناسی، مذهبی، آیینی و سیاسی را برشمرد. گمان نمی کنم دلایل برگزاری جشن سده را بتوان به یک یا دو گزینه محدود کرد، نمی شود گفت که چنین جشن کهنی فقط دیدگاه اخترشناسی دارد. در متون قدیمی نوشته شده که کشاورزان خاکستر حاصل از جشن سده را در زمینهای خود می پاشیده اند که بگفتٍ بسیاری از دانایان، نوعی آیین جادویی برای باروری هرچه بیشتر کشتزارها از راه جذب نیروی درونی آتش توسط زمین است. گاهی هم چنین جشنی در حکم نوعی مبارزه مدنی و سیاسی با حکما و سلاطین جبار در دوره های مختلف بوده است. بیژن در مقاله ای که بحق از کاملترین مقالات گردآوری شده درباره جشن سده است این موضوع را چنین توزیح می دهد: [فراموش نکنیم که در زمان سلطه خلفای جبار بر سرزمین های ایرانی ، روشن کردن آتش جشن سده بر بام خانه ها ، نوعی «مبارزه مدنی» و تظاهر به آیین های ایرانی و به ریشخند گرفتن فرمان های حکومتی بود که فلسفه برگزاری این آیین های پر معنی را نمی فهمیدند و همواره بنام مبارزه با سنت مجوسان و آتش پرستی ، با آنها مبارزه می کردند. چنین برخوردهای اهریمنی با دیدگاههای یک ملت نیز میتواند باعث ایجاد تحولات فکری در جامعه ی تحت فشار گردد و آیینی همچون سده را از نو زنده کند.+.] بگمان من از همین دوره ها بود که زرتشتیان ایران بر اثر فشارها (اعم از کتاب سوزیها، از میان رفتن منابع دینی و بخاطر حفظ هویت) جشن سده را از نو برپا داشتند. از همین روی، این بی انصافیست که برپایی جشن سده از سوی زرتشتیان را بگفتٍ نویسنده پژوهشهای ایرانی به «چند سال اخیر» و بخاطر عقب نیفتادن از قافله روشنفکری تقلیل دهیم.
در مورد نبودن نشانی از سده در منابع زرتشتی باید بدنبال نشانه های عدم پذیرش زرتشتیان در دوره ساسانی ازین جشن بود، حتا برای کسانی هم که دانسته های کمی در مورد زرتشتیان دارند بسیار تعجب آورست که چرا آنها در دوره زمانی خاصی هیچ اثر و نشانه ای ازین جشن در متون خود بروز نداده اند، آنهم زرتشتیان زمان ساسانی که همواره در علوم زمان خود پبشرو بوده و به پل و سدسازی و گسترش کشاورزی(که رابطه ای انکار ناپذیر با این جشن دارد) شهره اند. از دیدگاه من دلیل نبودن سده در نوشته های ساسانی و همچنین نوشته های دینی پس از آن را باید در روش برگزاری این جشن در میان مردم جستجو کرد و فرضهایی ازین دست را مطرح نمود: آیا امکان این فرض ممکن نیست که در جشنهای سده ای که تا پایان ساسانیان برگزار می شد، کارهایی انجام میشده که مخالف امر نیک و اصول زرتشتی بوده باشد و نتیجتا موبدان این نوع جشن را ناروا دانسته باشند؟ همچون آتش زدن پرندگان و بهوا پرتاب نمودن آنان در شب ، باده خواری بیش از حد، قربانی کردن گاو و دیگر جانوران و یا بی احترامی به آتش و کارهایی ازین دست که در منابع هم ثبت است؟
همینطور وقتی هنوز در دهات گوشه و کنار ایران این جشن با «کیفیتهای گوناگون» در حال برگزاریست این خود دلیل محکمی است بر قدمت و همگانی بودن آن اما گویی نویسنده می خواهد حساب زرتشتیان را از دیگر ایرانیان جدا کند؛ اگر نویسنده ی مقاله، این جشن را براستی ملی می پندارد قاعدتا نباید بر زرتشتیان جهت برگزاری این جشن خرده بگیرد و سعی در تاریخ زدایی این جشن از آنان داشته باشد. اما نویسنده در پی آنست که به خواننده بقبولاند جشن سده (علیرغم ملی بودن) تنها از آنٍ ایرانیانی بوده است که زرتشتی نبوده اند (با این دلیل که از سده در نوشته های زرتشتی اثری نیست) اما بناگاه [در چند سال اخیر و همزمان با توجه و علاقه روزافزون جوانان ایران به آیینها و فرهنگ ملی، خوشبختانه زرتشتیان نیز تصمیم گرفتند تا این جشن را مانند بسیاری از دیگر مردمان ایرانی برگزار كنند+]. البته در متن ایشان دقیقا مشخص نیست که این «چند سال اخیر» از چه زمانی آغاز شده است و اینکه چرا بسیاری از ایرانیان (تقریبا همه ی شهرنشینان) جشن سده را برگزار نکردند و چگونه شد که بگفتٍ نویسنده ی پژوهشهای ایرانی، اجرای مراسم (آنهم بشکلی ساختگی) بدست زرتشتیان و روحانیان ایشان افتاد، آیا بهدینان دیگر-ایرانیان را با زور و تزویر یا تحریف به برگزار نکردن جشن سده مجبور کردند و فرض هایی ازین دست؟ بنده گمان نمی کنم هیچگاه اندیشمندان و هسته های اصلی تفکری بهدینان آنگونه که امثال قیاس آبادی در نظر دارند در اندیشه ی انحصار طلبی و محدود کردن آیینهای باستانی به خود باشند و در چنین سطوح پایین تفکری بسر برند. من همواره از ایشان شنیده ام و خوانده ام که خواهان ملی شدن سده و برگزاری آن بشکل فراگیر هستند و همواره خواسته اند تا دیگر ایرانیان نیز خودشان چنین جشنهای میهنی را برگزار کنند و متکی به اشاره ی هیچ فرد و گروهی نباشند. درین رابطه سخنی از زنده یاد کسرا وفاداری را در مورد برگزاری سده می آورم که تا حدودی ابعاد مسئله را برای خواننده روشنتر می کند: [براى ملى كردن جشن سده دو راه داريم. يا دولت، برگزارى جشن سده را به شكل كنونى تعطيل كند و خودش با فراهم آوردن آتش و توزيع غذا و… به فراگير كردن آن اقدام نمايد. مانند آويزان كردن چراغ يا پخش غذا در جشن هاى دينى مسلمانان. راه دوم اين است كه جشن هايى مثل سده، گاهشمارى ايران باستان و همزيستى انسان با طبيعت از طريق تلويزيون آموزش داده شود. آن موقع است كه مردم، جشن را خودشان برگزار خواهند كرد.+.]
چندین سال پیش ازین، خودم از یک موبد زرتشتی در مورد مشکلاتی که بر سر شرکت هموطنان در جشن سده زرتشتیان وجود دارد پرسش کردم. مشکلات موجود درین راه گوناگونند، از مسائل عرفی گرفته تا مسائل امنیتی و پیش شرطهایی که دولت هر ساله جهت برگزاری این جشن وضع و رعایت می کند. اکنون سخنان سعید تقوی، رئیس پیشین اداره امور اقلیت های دینی وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی را بخوانید که از دید من نشاندهنده دید دولت به برگزاری و روش برگزاری چنین مراسم هایی است: [تلاش ما اين است كه جشن هايى مثل سده در كمال امنيت و آرامش برگزار شود. ما دوست داريم كه زرتشتيان مطابق با آداب و رسوم و عقايد خود، سده را جشن بگيرند. اما اگر بخواهيم غيرزرتشتيان در اين جشن ها شركت كنند، آيا فضاى كافى و جاى مناسب وجود خواهد داشت؟ علاوه بر مشكل قبل، ممكن است با دشوارى هاى ديگرى روبه رو شويم. به عنوان نمونه در جشن كريسمس، تدارك ديده شده است كه هموطنان مسيحى به رقص، آواز و پايكوبى بپردازند و پوشش رسمى نظام را نداشته باشند. حالا فرض كنيد كه شركت غيرمسيحيان در جشن هاى كريسمس آزاد باشد. به همين دليل و با توجه به توافقات انجام گرفته با مسئولان ذيربط و بزرگان زرتشتى، شرط برگزارى جشن ها بر طبق آداب و رسوم و عقايد زرتشتيان، جلوگيرى از حضور غيرزرتشتيان در جشن هاى آنان است. البته حضور خبرنگاران، محققين و اساتيد دانشگاهى كه در رابطه با زرتشتيان به تحقيق مى پردازند آزاد است. نماينده وزارت ارشاد در مراسم بزرگداشت جشن سده افزود: «اعلام جشن سده به عنوان جشن ملى ايرانيان، زود به نظر مى رسد. هر چند كه ما هم قبول داريم كه سده، يكى از جشن هاى بزرگ ايرانيان بوده است. اما براى ملى كردن جشن سده، وزارت ارشاد تصميم گيرنده نيست.+.] تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل.
+ در زمینه افشای نیرنگبازی مرادی غیاث آبادی: «روزنگار تاریخی و فرهنگی اسفند ماه» به پانویس نوشته توجه کنید.
